تبلیغات
تـ ـنـ ـهـ ـا تـ ـر یـ ـن تـ ـنـ ـهـ ـا . . . - دلم گرفته...

تـ ـنـ ـهـ ـا تـ ـر یـ ـن تـ ـنـ ـهـ ـا . . .

چـــــرت نوشت های من...



دلم گرفته...
هی روزگار
سلامی دوباره ولی این بار به دوستای نامرد :(
چرا دیگه کامنت نمیزارین ؟؟ ها ؟؟؟؟
من دلم نازکه ها زود میشکنه دوستام هوامو نداشته باشن!

چند شبیه
هی میام وبلاگو باز میکنم 
میخوام یه چیزی بنویسم ولی حرفم نمیاد
انگار زندگی ایستاده و چیزی برا نوشتن نیست
چون طبق قولی که خیلی وقت پیشا دادم فقط میخوام از روزمرگی خودم بنویسم 
ولی آخه دیگه چی بنویسم؟ روزای تکراری ؟ حرفای تکراری؟ راحت میتونم بگم روزام کپی / پیست روزه قبله !!!

این روزا یه طوری شدم!
شبو روزم قاتی پاتی شده
شبا نمیخوابم و تا ساعت 6 - 6.5 بیدارم
و همش به مانیتور زول زدم که شاید یه دوستی یه حرفی از دل من بگه و منم برمباهاش حرف بزنمو هردومون خودمونو خالی کنیم تا اینکه یه خورده سبک تر بشیم
ولی نیست کسی نیست که حرفی از حرفای دل منو داشته باشه
تنهایی..
نارحتی...
کسلی...
بی معنی بودن زندگی...
زندگی یعی هیچی  یعنی پوچ...
نمیدونم چرا این زندگی بی ثمر هی داره اینقد کشدار میشه/ اههه دیگه شورشو درآورده...
آخه اینقد کپی/پیست برا چی؟
که چی بشه ؟
آخرش که چی ؟

نمیدونم یا دتون میاد یا که قبلا هی میگفتم خدا بکش راحتمون کن
تمومش کن این زندگی رو
ولی دیگه نمیگم
میدونید چرا؟
چون از خدا خواستم / جواب نداد
خودم دس به کار شدم / نشد
حالا باز برگشتم سر خونه اول
خونه اول چیه ؟
آرزوی مرگ
چون نتیجه گرفتم که تو این دنیا و روزگار هیچکی به هیچکدوم از آرزوهاش نمیرسه اگرم برسه میشه نوش دارو بعد از مرگ سهراب
پس الان تو آرزوی مرگم
چون تا وقتی که خودم میخوام بهش نمیرسم ولی وقتی که دیگه واقعا خورد شدمو شکستم از دست این روزگار میمیرم
و میشه مرگه با ذلت!


فعلا دیگه حرفی ندارم
The End



░ 1391/08/19 ░ 12:56 ق.ظ ░ ̅̅ ̅̅ ̅̅S̅̅h̅̅a̅̅h̅̅i̅̅n̅̅ ̅̅ ̅̅ ░ ♯ نظرات() ♯