تبلیغات
تـ ـنـ ـهـ ـا تـ ـر یـ ـن تـ ـنـ ـهـ ـا . . . - منم اون مترسکی که ...

تـ ـنـ ـهـ ـا تـ ـر یـ ـن تـ ـنـ ـهـ ـا . . .

چـــــرت نوشت های من...



منم اون مترسکی که ...
منم اون مترسکی که...
نه معلومه زندست 
نه معلومه مرده

کلاغا میان دورش
یه تعدادشون با این فکر که یه موجوده بی جونه میان روش میشینن 
و تا وقتی که مزرعه ی مترسک محصول داره میشینن کنار مترسک (بعضی وقتا هم رو شونش) 
ولی وقتی که دیگه تموم شد ...
میزارن میرن
مترسک تنها میمونه
ولی از شدت تنهاییش به کلاغا عادت کرده بود
اون یه موجوده بی جون نبود ، فقط چون تنها بود کلاغارو فراری نداد تا براش رفیق باشن اما ...
اما نمیدونست این رفاقت و دوستیه کلاغا فانیه!

نـــــــــــــــــه
این نوشترو ازش خوشم نیومد، نقطه سر خط...
از اول...


خیلی وقته تک و تنهام توی باغی از ترانه
منتظر واسه یه خوبی یه رفیق بی بهانه

توی دنیای پر از گل واسه عالمی غریبم
میون این همه خوبی این منم که بی نصبیم

روزگاری زیر بارون روزگاری بیقرارم
جز یه لحظه مهربونی دیگه خواسته ای ندارم

تو کنار من بشینی دل خستمو ببینی
بیای از تو باغ قصم یه شکوفه ای بچینی

منم اون مترسکی که شدم عاشق کلاغا
واسه من ابد بریدن میون حصار باغا

آخه این صورت زشتو کی به من داده خدایا
آداما رو دوست ندارم عاشق شمام کلاغا

منم اون مترسکی که شدم عاشق کلاغا
آداما رو دوست ندارم عاشق شمام کلاغا

با تو این پالتوی کهنه مثل ابریشم لطیفه
تن پوشالیه سردم مثل خواب گل ظریفه

میدونم ازم میترسی من با اون چشمای خسته
چه جوری به دست بیارم دل تو با دست بسته

من با این لباس کهنه صورت ضمخت و زشتم
خیلی وقته تک و تنهام آره این سرنوشتم

ای پرنده های غمگین که از چشای من نترسین
آداما گریه رو دیدن برین از اونا بپرسین

من اون مترسکی که شدم عاشق کلاغ
واسه من ابد بریدن میون حصار باغا

آخه این صورت زشتو کی به من داده خدایا
آداما رو دوست ندارم عاشق شمام کلاغا






░ 1392/06/29 ░ 11:13 ب.ظ ░ ̅̅ ̅̅ ̅̅S̅̅h̅̅a̅̅h̅̅i̅̅n̅̅ ̅̅ ̅̅ ░ ♯ نظرات() ♯